• دوشنبه ۱۶ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۳:۲۰
  • دسته بندی : سیاسی
  • کد خبر : 977-1392-5
  • خبرنگار : 911201
  • منبع خبر : گزارش

شعله‌ی "صُلح"در خانه کوردها!

ایسنا، منطقه ایلام - یادداشت

خداداد ابراهیمی – روزنامه‌نگار

وقتی در خونبارش نبرد کوردهای بی‌دفاع ، زوزه‌ی گرگ‌های داعشی ، ناله‌های زنان و کودکان "سنجار"ی را درخود گم می‌کرد،شورای امنیت رنگ پریده، به گوشه‌ای از کاخی سفید در نیویورک خزیده بود.دلارهای نفتی عربستان، از کوله‌پشتی جنگجویان ریش‌دار، بیرون زده بود،صدای چکاچک شمشیرهای خون‌آلود، قلب کوچک کودکان را پرآشوب می‌کرد و مرگ از دیوارهای شهر بالا می‌رفت .

برای " آخرین دختر" بی‌رمق و خسته ازبردگی جنسی داعش،کَندن هفت‌گور، با انگشتانی نحیف،طاقت فرساست،وقت تنگ است یک گور دسته جمعی کافی ست برای جنازه های مادر و شش برادر نادیا ...

شاید کسی فکر نمی‌کرد " آلفرد نوبل" مخترع دینامیت که روزگاری برای کُشتار دسته جمعی بشریت دانش خود را به کار می‌گرفت، به وصیت او جایزه جهانی صلح ، هرساله به پیشگامان صلح بشری اهدا شود .

امسال درحالی که بیش از ۳۰۰ شخصیت و سازمان نامزد دریافت جایزه نوبل صلح ۲۰۱۸ بودند ناگهان این جایره به صورت مشترک به "نادیا مراد" و "دنیس موک‌وگه "اهدا شد. موک‌وگه ، پزشکی اهل کنگو است که به هزاران زن قربانی خشونت‌های جنسی کمک کرده است .نادیه مراد باسی طاها دختر جوان عراقی از اقلیت ایزدی بعد از کشته شدن مادر و ۶ برادرش توسط داعش ربوده شد و بعدها به عنوان سفیر مبارزه با خشونت جنسی درجهان شناخته شد تا شعله صلح را به خانه کوردها بیاورد. هرچند که در برابر مرگ ۵۰۰۰ کورد، ۵۰۰۰۰ آواره و اسارت ٧۰۰۰ دختر و زن جوان ایزدی ، جایزه نوبل،کمترین خونبهاست !

  درسازمان ملل از واژ واژه سخنرانی نادیا مراد خون می‌چکید، تا جایی که جهانیان را متأثر کرد و بر سیمای شورای امنیت، عرق شرم نشاند .

اینک بُرشی از ترجمه فارسی سخنرانی تکان دهنده او را باهم می‌خوانیم :

نامشان داعش بود. آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خودشان سر راه به بهشت بروند! خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتیم، سرود «خوایه وه‌ته‌ن» می‌خواندیم! خدا شاهد بود ما گلدان‌ها را آب می‌دادیم، گلها را گل می‌دادیم! خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوی تقسیم کردند؛ سرش را برای وطن جا گذاشتند و بدنش را زیر خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زیر آفتاب نگه داشتند و به او شهادتین یاد می‌دادند؛ باید می‌گفت الله بزرگتر است! خدا شاهد بود او از فرط عطش و بی‌آبی جان داد!

خدا شاهد بود سیاه بودند، مردانی از سرزمین حجر و آتش و ما زبان‌شان را نمی‌فهمیدیم، اما رفتارشان را! مردانی با ریش‌های بلند، مغزهای کوتاه، باورهای سخت! نام‌شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکری از لجن و پشم و اعتقاد !


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: